عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

195

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

شبى در خواب ديدم كه گويى امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام بر بام خانقاه شيخ ابو سعد صوفى نشسته است و گروهى بر گرد او نشسته‌اند ، به يكى از ايشان گفتم : اين جمع چيست ؟ به من گفت : اين امير المؤمنين على عليه السلام است آيا بر او سلام نمىدهى ؟ من پيش رفتم و جمع را شكافتم و مقابل آن حضرت ايستادم و گفتم : اى مولاى من ! اى امير المؤمنين سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد ، فرمود و بر تو سلام و رحمت و بركات خدا باد ، آن حضرت چنان نشسته بود كه موازى با سر كسانى بود كه ايستاده بودند . او آغاز به سخن با من كرد و فرمود : آيا مىخواهى به چيزى اعتقاد داشته باشى ؟ گفتم : آرى اى مولاى من ، فرمود : بر تو باد به اعتقاد احمد ، گفتم : شنيدن همان و فرمان بردن همان . و چون آن دوستم كه همراه او براى شنيدن درس كلام مىرفتم آمد دوستانش هم همراهش بودند ، گفتند : بيا پيش ابو عبد اللّه قيروانى برويم ، گفتم : امروز گرفتارم . پس از آن به شيخ ابو منصور پيوستم و در مسجدش داستان خواب خود را برايش گفتم ، خوشحال شد و گفت : نزديك من بيا ، نزديك رفتم ميان دو چشم مرا بوسيد و گفت : تو مرادى ، يارانش را فراخواند و گفت : خواب را براى ايشان بگو ، چون نقل كردم گفتند : لازم است به عنوان سپاسگزارى سور بدهد ، شيخ ابو منصور گفت : سپاسگزارى بر عهده من است و من به جاى او سور خواهم داد ، زرى بيرون آورد و نان و خرما خريد و ميان كسانى كه قرآن را حفظ بودند دو گرده نان و يك رطل خرما و به كسانى كه بخشى از قرآن را حفظ بودند يك گرده نان و نيم رطل خرما تقسيم كرد . من هم آمدوشد پيش قيروانى را بريدم و از آن روز معتقد به اعتقاد احمد بن حنبل و اصحاب حديث شده‌ام و تا روز قيامت بر آن آيين خواهم بود . « 50 »

--> . يعنى محمد بن طيب بن محمد بن جعفر باقلانى متولد 338 و درگذشته به سال 403 هجرى از متكلمان بزرگ اشعرى و ساكن بغداد ؛ براى اطلاع بيشتر از عقايد و آثار او به مقدمه جامع استاد سيد احمد صقر بر كتاب اعجاز القرآن او چاپ دار المعارف مصر مراجعه فرماييد . ( 50 ) . نقل اين دو داستان از سوى ابن قدامه كه خود حنبلى است مىتواند نمودارى از اوضاع مذهبى و اجتماعى جامعه بغداد يعنى مركز اصلى خلافت باشد كه چگونه به تبليغ مىپرداخته‌اند و نشانى از افول ستاره اعتزال است .